از کنار خوابم می گذری. آرام شده ای نامهربان. هوا رو به سردی می رود. من هر شب مست گذر تو هستم. باز از کنار خوابم می گذری. می خواهم که خواب باشد همه و همه. می ترسم به عکسها نگاه کنم. می ترسم در عکسها تو را ببینم. نمی خواهم باشی. می خواهم تنها از خوابم گذر کنی. می خواهم که در خیالم باشی و بیرون نیایی. از فکر کردن به تو خسته شده ام. رها نمی شوم. فقط خوب مست که می شوم فراموش می شوی. به خوابم می آیی. بر می گردی. آخرین بار که دیدمت ... گریه می کردی! مثل من. نبودنت را خیلی گریسته ام. حالا می خواهم که خواب باشد. می خواهم که نباشی. شاید می خواهم که مرده باشی. به همه همین را می گویم. می گویم مرد. نمی دانم چطور. مرگ چیز غریبی است باید یقه آدم را بگیرد. خودم باور نمی کنم که مرده باشی. از کنار خوابم می گذری. تو تنها در خواب من زنده ای. در آغوشت می گیرم. صبح می گریم نبودنت را. تو می میری. مرگ سزاوار تو نیست. به عکسها نگاه نمی کنم. عکسها من را می بینند. تو در تمام عکسهای تابستان هستی. تو نه تنها از کنار خواب من که از تمام زندگی من می گذری. کاش مرده بودی |