|
Ù نمی خواستم...
امروز نمی خواستم که رای دهم.دلایل خودم را داشتم. نمی خواستم رای دهم چون اول از همه یا این نوع رای گیری مخالف هستم. نمی خواستم رای دهم چون آینده خوبی نمی دیدم. نمی خواستم رای دهم چون هزار و یک دلیل دیگر داشتم که رای ندهم. اما رای دادم به چند دلیل انگشت شمار. رای دادم چون نمی خواهم گذشته دوباره تکرار شود. نمی خواهم روزهای خفقان 8 سال پیش دوباره بر کشورم حاکم شود. نمی خواستم کسی با زور تفنگ حکومت کند. نمی خواستم کشورم به دست بیگانه بی افتد. ترجیح میدهم در خفقان به سر ببرم تا با حکومت یک دولت بیگانه به راحتی نفس بکشم. ترجیح می دهم گونی بپوشم تا یک بیگانه نوع پوششم را به من القا کند. ترجیح می دهم خودم هر چند آهسته همه چیز را تغییر دهم تا دیگری به سرعت همه چیز را ویران کند. من رای دادم چون در این مورد می تونم سهم هر جند کوچیکی داشته باشم. به آینده امیوار باشم. نزدیکیهای دوسال پیش تو زندگی من تغییری رخ داد. برای عادی کردن شرایط من هیچ سلاحی نداشتم. نمی تونستم هیچ کاری بکنم. دست و پا بسته بودم. دنیا بران تموم شده بود. یک ماجرای احساسی تمام زندگی من رو تحت تاثیر قرار داده بود. برای مبارزه با یک چنین وضعیتی نزدیک دو سال جنگیدم. با خودم مبارزه کردم. گریه کردم. خودم رو آزار دادم و دیگران رو رنجوندم. با دنیا قهر کردم و همه جا دنبال مقصر گشتم. اما حالا یه چند وقتی است که من پیروز شدم. دو سال طو لکشید اما امروز برای عاشق شدن دوباره یه اترژی جدید دارم. امروز شاید حتی بهتر از دوسال پیش بتونم خودم رو خوشحال ببینم. امروز شاید همه چیز خیلی منطقی تر از فبل خودش باشه. اینا رو گفتم تا بگم که من که توی یک رابطه اینقدر ضربه خورده بودم و بریا ترمیمش دوسال زمان لازم بودچطوری می تونم انتظار داشته باشم کشورم در عرض تنها 8 سال به بالاترین نقطه ممکن برسه؟ این رو نباید فراموش کنیم که یک روزی به اون اوج میرسیم اما باید این روند ادامه داشته باشه. باید برای ساختن ایران تلاش کرد. باید از نو ساختش. من این رو تجربه کردم. فقط ما می تونیم... من و تو! |
|
^^[ Ø¨Ø§ÙØ§ ] |