Wednesday, June 02, 2004

Ù­
باید مرد.
به گمانم راه دیگری نمانده.
باید مرد.
مثل کلاغی که زیر چرخهای ماشین آقای همسایه له می شود و مردنش صدای زلزله می دهد.
باید مرد.
مثل توسباغا با یک عمل جراحی بدون صدا.
باید مرد.
مثل تو بی خبر با صدای زنگ تلفن.
باید مرد.
به گمانم راه دیگری نمانده.
باید مرد تا از دست دلشوره راحت شد.
باید مرد تا از دست دلتنگی راحت شد.
باید مرد تا از دست مردن راحت شد...



:


^^[