|
Ù به گمانم اتفاقی دارد می افتد و من بی خبرم.
سه روز برای یک امتحان درس می خوونم و اونوقت اشتباهی می رم سر جلسه... اصلا نمی دونم حواسم کجاست... وقتی رسیدم سر جلسه امتحان همه رفته بودن. فقط استاد نشسته بود و داشت برگه ها رو مرتب می کرد. راستی این روزها من به چی فکر می کنم؟؟؟ من یک ساعت و نیم دیر رسیده بودم. دختر همسایه من رو تولدش دعوت می کنه. فکر کنم 12 سالشه. بهش قول می دم که برم تولدش. وقتی برای یه قراره دیگه دارم از خونه می رم بیرون از سر و صدا می فهمم که تولد دعوت بودم. راستی کی فکر من رو دزدید؟؟؟ شاید همش تقصیر این سفارت فرانسه باشه... از آژانس هواپیمایی زنگ می زنن و می گن که برای بلیطم برم. یادم می افته که مسافرم. راستی کجا می خواستم برم؟؟؟ به استادم می گم که ویزا گرفتم. دارم می رم. نمی تونم به خاطر دو واحد بموونم. شرمنده ام می کنه. ازم شفاهی دو تا سوال می پرسه و می گه سفر خوبی داشته باشی. راستی تو کجا بودی؟؟؟ نمی دو نم این روزها به چی فکر می کنم... نه نه به تو فکر نمی کنم . از صبح به این فکر می کنم که به تو فکر نکنم.... حواسم هست که به تو فکر نکنم.... |
|
^^[ Ø¨Ø§ÙØ§ ] |